|
حقوق زن، آیا؟!
|
زنی که مدعی بود دخترش توسط پدر سنگدل خانواده مورد تجاوز قرار گرفته، درخواست طلاق خود را به دادگاه خانواده ارائه کرد.
به گزارش ایسنا، این زن پس از حضور در دادگاه به قاضی گفت: حدود 9 ماه قبل به یک ماموریت کاری رفته بودم و در این مدت دختر 10 سالهام در خانه با پدرش تنها بود. پس از این ماموریت به مرور زمان متوجه رفتارهای غیرعادی دخترم شدم. این رفتارهای غیرعادی تا آنجا ادامه داشت که مشاور مدرسه او نیز از آنها آگاه و من را نیز در جریان گذاشت.
وی که از نظر روحی بسیار شکسته شده بود، دربارهی نحوه اطلاع از تجاوز به دخترش گفت: پس از گذشتن چند ماه از ماجرا متوجه افت شدید تحصیلی دخترم در مدرسهاش شدم و افت تحصیلی و رفتارهای غیرعادی او را به مشاورش در مدرسه اطلاع دادم. مشاور مدرسه هم پس از صحبت با دخترم، متوجه تجاوز به دختر 10 سالهام شد. پس از آن من تا چند ماه رفتارهای اطرافیان را زیر نظر گرفتم اما امیدوار بودم که این گمان نادرست باشد.
این زن ادامه داد: پس از گذشت چندین ماه، صحبتهای مشاور مدرسه با دخترم نتیجه داد و او سرانجام از تجاوز پدرش پرده برداشت. وقتی این موضوع را از زبان مشاور شنیدم نمیدانستم باید چه کنم و یا چه بگویم. پس از آن تنها سعی کردم دخترم را از پدرش دور کنم چرا که او با یادآوری خاطرات و اتفاقات پیش آمده هر روز از نظر روحی ضعیفتر میشد.
پس از صحبتهای مادر 34 ساله، پدر دختر در برابر قاضی حاضر شده و با ابراز پشیمانی از تجاوز به دخترش عنوان کرد: این اتفاق امری غیرارادی بوده و من خود نیز از کردهام پشیمانم.
قاضی پس از شنیدن سخنان مرد، رو به او کرد و پرسید: پشیمانی که شما میگویید تنها در صورتی میتواند موضوعیت داشته باشد که این عمل یک بار به وقوع پیوسته باشد اما طبق آنچه در پرونده موجود است شما چندین بار به دختر 10 ساله خود تجاوز کردهاید آیا واقعا پشیمانی شما حرفی درست است؟
به گزارش ایسنا، پدر در پاسخ به سوال قاضی با اظهار ندامت دوباره از عمل خود، اظهار کرد: هر بار پس از این عمل، عذاب وجدان شدیدی به سراغم میآمد و حتی ساعتها گریه میکردم؛ اما گویی این تجاوزها غیرارادی انجام میشد و من نمیتوانستم جلوی حس درونی خودم را بگیرم. حالا نیز کل هزینه درمان دخترم را تا آخرین ریال پرداخت خواهم کرد تا این کار خود را جبران کنم.
زن پس از شنیدن سخنان همسرش تاکید کرد که تنها درخواستش از دادگاه طلاق و دادن حضانت بچه به اوست و بر این اساس قاضی نیز در پایان دادگاه حکم طلاق را صادر کرد.
پی نوشت: خیلی دلم می خواست آخر خبر نوشته باشه که مرد به حبس ابد یا اعدام محکوم شد اما ... همون طور که خیانت مرد به زن حق مسلمش محسوب میشه اما خیانت زن به مرد حکم سنگسار داره، بازم در نهایت بی رحمی حق پایمال شده ی یک دختر نادیده گرفته شده!! البته شاید بیشتر باید عجیب می بود که چرا انقدر آسون حکم طلاق داده شده؟ مساله قضاوت بر اساس ااحساسات نیست، مساله نادیده گرفتن حقوق زنه. نه در حد اعدام اما واقعا از نظر شما باید با چنین مردی چیکار کرد؟
شاید به اون اندازه که باید، قوی ساخته نشده بود، اما پر از حرف های ناگفته بود. از مردهایی که همه ی امید و آرزوشون از تک تک ثانیه های زندگیشون شب با "زن" بودنه و با این حال زنان رو جز وسیله ای برای شست و شو و رفت و روب خونه نمی دونن، از دخترایی که از خونه فراری شدن، چون خونواده شون پر از فقر و بدبختی بود، چون پدر و مادر گرامی شون به خاطر لذتشون، بخاطر رسم موجود توی جامعه حاضر شدن موجوداتی رو به دنیا بیارن و پیش خودشون فکر نکردن که مسئولیت بزرگ کردن دو تا آدم کم چیزی نیست و در قبال هر لحظه احساس نا امنی، ناراحتی، آرزو به دل موندن مسئولن.
از یه سرباز فراری که یه دختر بدبخت و از یه شهر دیگه کشونده به جای دیگه، بخاطر عشق، تشکیل خونواده داده و حالا جواب ندونم کاریش رو باید زن حامله ش بده و ازش کتک بخوره که چرا حامله ست؟ چرا یه بچه ی بدبخت دیگه مثل مادر و پدرش باید به این دنیا اضافه بشن؟ یا دختری که ناپدریش بهش تجاوز کرده، یا کس دیگه ای که از دوست پسرش حامله شده و وقتی پسره دنبال کسی رفته، ازدواج کرده و بچه رو انداخته گردن شوهر اعدامیش. زنایی که مردای به اصطلاح هوس باز خیانتکار رو به خونه می کشونن و ازشون اخاذی میکنن و کتکشون می زنن و مردایی که هنوزم که هنوزه بدشون نمیاد زن ها رو "ضعیفه" صدا بزنن .
اینجا نمی خوام از زن ها دفاع کنم، چون معتقدم حماقت خودشون باعث بدبختیشونه. می خوام از بچه هایی که بیگناه، هرروز پا به دنیا می ذارن و عذاب انسان بودن و تجربه میکنن حرف بزنم، از دخترا و پسرایی که هیچ وقت براشون این اهمیت نداره و از رسمی توی جامعه به اسم فرزند دار شدن! و مهم نیست این بچه به کجا خواهد رسید ...
دختران مجرد و عشوه گر
سواحیلی در کنیا وقتی قصد ازدواج دارند، نگاهشان را تبدیل به هنر نگاه کردن
میکنند! در این عکس میبینید که “خدیجه ” با نگاهش حرفی را به پسر مورد
علاقه اش میزند که به دلیل فرهنگ قبیلهایشان جرات بیانش با زبانش را
ندارد.
در منطقهء شمال
پورتریای کشور آفریقای جنوبی “زانه لا” دختری از قبیلهء “نده بل” عبای
ازدواجش را به دور خود پیچانده است. او این عبا را برای همیشه حفظ خواهد
کرد و در همهء مراسمیکه در تمام عمرش در آنها شرکت میکند، بر دوشش خواهد
افکند. مراسم ازدواج در قبیلهء نده بل سه مرحله دارد و ممکن است بین هر
مرحله اش سالها فاصله باشد. آخرین مرحلهء مراسم ازدواج دختران نده بلی پس
از تولد اولین فرزندشان برگزار میشود.
دختری از قبیلهء رشیده
در کشور اریتره لباس عروسی اش را بر تن نموده و چهره اش را پشت نقابی که
“برقعه” نامیده میشود پنهان کرده است. دختران جوان تا پیش از ازدواجشان
باید چهرهء خود را با برقعه بپوشانند.
قبیلهء رشیده در واقع مهاجرانی هستند که سالهای سال پیش از کشور عربستان
کنونی به اریتره کوچ کردند و شغل اصلی و سنتی شان پرورش شتر است. مردمان
قبیلهء رشیده نه به غریبه ها زن میدهند و نه از غریبه ها زن میگیرند.
قبیلهء رشیده سالی یک هفته را به عنوان هفتهء عروسی اختصاص میدهند. در این
هفته همهء ازدواجهای قبیله انجام میشود.
در طول هفتهء ازدواج، مراسم مسابقات شتردوانی برگزار میشود و از مهمانها با
گوشت بز و فرنی گندم و چایی شیرین پذیرایی میکنند.
اشکهای این دختر ماسایی حقیقتی را بیان میکنند که در کنیا وجود دارد.
خانوادهء لاویشلی او را به ازدواج با مردی درآورده اند که از خودش بسیار
مسن تر است. لاویشلی شناخت چندانی هم از شوهرش ندارد.
امروزه در کشورهای
آفریقایی هم مراسم سنتی ازدواج در حال محو شدن هستند و جای آنها را
مراسمیامروزی و پیشرفته گرفته اند. اما با اینحال هنوز هم در بسیاری از
قبایل و کشورهای این قاره از شکوه ازدواجهای سنتی شان چیزی کم نشده است.
عکس بالا عروسی از کشور جیبوتی است. این عروس خانم در واقع دختر سلطان
منطقهء ” عفر ” است.
حتی در خانواده های متوسط آن منطقه نیز مراسم عروسی فرزندانشان تا چند
شبانه روز به طول میانجامد، چه رسد به عروسی باشکوه دختر سلطان عفر.
البته قبایل بربر گاهی اعتنایی به این قانون ندارند و دخترشان را زیر این
سن نیز شوهر میدهند.
منبع
تابستونی بود که پیش دانشگاهی میخوندیم. صبح ها خیابون خلوت بود. یه آقایی با سر و وضع عجیبی دیدیم که حالتای خاصی داشت. هی با شلوارش ور میرفت و ... سه نفر بودیم. یه نگاهی بهمون انداخت که ترس همه ی وجودمون و گرفت. ازش که گذشتیم صدا زد ببخشید خانم ها. من برنگشتم اما دوستم برگشت و ... کثااافت و ما فقط دویدیم. دیگه خودتون حدس بزنید چیکار کرده بود. دوستم وحشت زده بود. تا چند وقت میترسیدیم تنها بیایم توی خیابون. به هر حال فکر نکنم جالب باشه که وقتی توی خیابون راه میری کسی چنین کاری کنه.
دیروز بعد از ظهر که داشتم برمیگشتم خونه خودم با چنین چیزی مواجه شدم. یه آقایی با سر و وضع آنچنانی سوار ماشین آن چنانی تر که رو به بیرون توی ماشینش نشسته بود و ... .
مملکتی که مردانش بیمار جنسی هستن. مشکل از سر و وضع من نبود، چون دفعه ی قبل ما با لباس مدرسه بودیم و یکی از دوستانم چادری بود. فقط هم این موضوع نیست. وقتی توی خیابون راه میری و پیرمردهایی رو میبینی که با نگاهشون میخوان قورتت بدن، یا مردایی که به هر ترتیبی شده یه متلکی بهت میندازن یا یه حرف ناجوری بارت میکنن یا با یه حرکتی سعی دارن شهوت ایجاد شده توی وجودشون رو بهت بفهمونن. کسایی که در رفتارشون تعادلی وجود نداره.
فقط می دونم حالا برای مردانی که نیاز جنسی خودشون رو با کسانی که شغلشون تن فروشیه، حالا به دلیل لذت بردن یا پول در آوردن و شکم سیر کردن یا هر چیز دیگه ای، ارضا میکنن تا توی رفتارشون با اجتماع به چنین وضعی دچار نشن واقعا احترام قائلم.