روزت مبارک ...
مادر!
برای نوشتن از تو قلم جا میزند و کاغذ خود را پس میکشد، کلمات یکی یکی معنای خود را میبازند و جوهر ماهیت وجودی خود را به فراموشی میسپارد، چرا که وسعت تو نه در قالب کلمات میگنجد و نه قلم و کاغذی پیدا خواهد شد که بزرگیت را به رشته ی تحریر در آورند.
تو ... ای تویی که آسمان لابه لای مهربانیت گم میشود، خورشید از بخشندگیت خاموش میشود، مهتاب شب بیداری را یاد میگیرد و ستاره ها در پس دامان شب که از بزرگواریت الهام میگیرد آرامش میابند.
تو ... ای تویی که امواج همه ی دریاها زمین برای بوسه زدن بر جاپای تو بر ساحل زندگی به حرکت در میآیند، آبشار از صدای محسورکننده ات آرامش به ارمغان میاورد، غنچه ها به انتظار روزی که دستان ملکوتیت نوازششان نماید باز میشوند، تویی که آموزگار بادی برای به حرکت درآوردن ابرها که زایش زمین مدیون آن هاست و شاید که مدیون تو، تویی که الهام بخش هرچه خیزش، شادابی، مهر ،محبت ، دوستی و خوبی در هستی، هستی!
آه که چه لایق، بخشایندگی همه ی گناهان را از ان تو کرد پروردگاری که نوزاد، این نیلوفری امید جای گرفته بر تپش های قلب دنیای کثیف اما هنوز در انتظار را، دروجود تو جای نهاد تا با تو، تویی که همه ی درس عشق هستی انگاری، نوید بخش حضورش باشی، حضوری که بر ثانیه های زمین رو به سوی تجلی رفتن را تحمیل میکند!
مادر، مادر، چه مینویسم؟ چگونه از تو بنویسم؟ وقتی اگر فرهنگ لغات همه ی زبان های دنیا را ، زبان خاک و زمین و دریا و صدای پرستوهای در حال نیایش خدا و معنای چشمک ستاره ها راهم بگردم، نمیابم کلامی را که لیاقت سپاس از تو را داشته باشد! نمی یابم حروفی را که پیوندشان شکوه تو را شامل شود!
در گفتن دوستت دارم به تو اعداد محدودند، بی نهایت حرفی برای گفتن ندارد، ریاضیات عقب نشینی میکنند، همه ی قوانین از کار میافتند ... پس ... بخوان از چشمانم، از جان و دلم، دلی که اگر عشقی هست از تو دارد که تو آموزگار هرچه عشق در دنیاست هستی ... با همه ی همان عشق میگویم
روزت مبارک ...
*توی نوشته هام اگه تندی نسبت به جنس مخالف هست شامل حال همه نیست، بلکه عده ی معدودی هستن که هم جنسانشون هم از اون ها تنفر دارن. لطفا ناراحت نشین!