شوهریابی به سبک افریقایی ها!!

دختران قبیلهء موبو در شهر وودابه از منطقهء ساحل کشور نیجر وقتی تصمیم به ازدواج بگیرند زیباترین لباسها و زیورآلات خود را می‌پوشند و برجذابیت خود می‌افزایند.
آنها سپس در مراسم مختلف و به بهانه های مختلف به میان پسرعموها و دیگر پسران اقوامشان می‌روند و خنده کنان با آنها گفتگو می‌کند . از آن به بعد پسر عموها و دیگر پسران قبیله می‌دانند که این دختر قصد ازدواج دارد و همه با هم برای به دست آوردن دل وی با یکدیگر به رقابت می‌پردازند. در قبایل منطقهء ساحل نیجر تقدیم کردن هدیه‌های مختلف و قربان صدقه رفتن های شگفت انگیز جزو شیوه‌های رایج برای جلب توجه دختران است.




دختران مجرد و عشوه گر سواحیلی در کنیا وقتی قصد ازدواج دارند، نگاهشان را تبدیل به هنر نگاه کردن می‌کنند! در این عکس می‌بینید که “خدیجه ” با نگاهش حرفی را به پسر مورد علاقه اش می‌زند که به دلیل فرهنگ قبیله‌ایشان جرات بیانش با زبانش را ندارد.


در منطقهء شمال پورتریای کشور آفریقای جنوبی “زانه لا” دختری از قبیلهء “نده بل” عبای ازدواجش را به دور خود پیچانده است. او این عبا را برای همیشه حفظ خواهد کرد و در همهء مراسمی‌که در تمام عمرش در آنها شرکت می‌کند، بر دوشش خواهد افکند. مراسم ازدواج در قبیلهء نده بل سه مرحله دارد و ممکن است بین هر مرحله اش سالها فاصله باشد. آخرین مرحلهء مراسم ازدواج دختران نده بلی پس از تولد اولین فرزندشان برگزار میشود.


دختری از قبیلهء رشیده در کشور اریتره لباس عروسی اش را بر تن نموده و چهره اش را پشت نقابی که “برقعه” نامیده میشود پنهان کرده است. دختران جوان تا پیش از ازدواجشان باید چهرهء خود را با برقعه بپوشانند.
قبیلهء رشیده در واقع مهاجرانی هستند که سالهای سال پیش از کشور عربستان کنونی به اریتره کوچ کردند و شغل اصلی و سنتی شان پرورش شتر است. مردمان قبیلهء رشیده نه به غریبه ها زن می‌دهند و نه از غریبه ها زن می‌گیرند.
قبیلهء رشیده سالی یک هفته را به عنوان هفتهء عروسی اختصاص می‌دهند. در این هفته همهء ازدواجهای قبیله انجام می‌شود.
در طول هفتهء ازدواج، مراسم مسابقات شتردوانی برگزار میشود و از مهمانها با گوشت بز و فرنی گندم و چایی شیرین پذیرایی می‌کنند.




لاویشلی، دخترکی جوان از اهالی قبیلهء ماسایی کنیا در لباس عروسی اش. این قطره های اشکی که بر گونه های لاویشلی می‌چکند نشانه های لحظهء خداحافظی او با خانواده اش هستند. این عروس جوان پس از پایان مراسم ازدواجش باید سرزمین مادری اش در کنار تپه های “لویتا” در جنوب کشور کنیا را ترک کند و همراه با همسرش به شهری دیگر برود.
اشکهای این دختر ماسایی حقیقتی را بیان می‌کنند که در کنیا وجود دارد. خانوادهء لاویشلی او را به ازدواج با مردی درآورده اند که از خودش بسیار مسن تر است. لاویشلی شناخت چندانی هم از شوهرش ندارد.



امروزه در کشورهای آفریقایی هم مراسم سنتی ازدواج در حال محو شدن هستند و جای آنها را مراسمی‌امروزی و پیشرفته گرفته اند. اما با اینحال هنوز هم در بسیاری از قبایل و کشورهای این قاره از شکوه ازدواجهای سنتی شان چیزی کم نشده است. عکس بالا عروسی از کشور جیبوتی است. این عروس خانم در واقع دختر سلطان منطقهء ” عفر ” است.
حتی در خانواده های متوسط آن منطقه نیز مراسم عروسی فرزندانشان تا چند شبانه روز به طول می‌انجامد، چه رسد به عروسی باشکوه دختر سلطان عفر.



در میان کوههای بلند اطلس واقع در شمال کشور مراکش، جایی که قبایل بربر زندگی می‌کنند، دخترکی دوازده ساله مانند “هدا ” هم می‌تواند چشم خواستگاران را بگیرد. اگر پدر و مادر این دخترک دوازده ساله ر روستای ” ایمیلشه ” با ازدواج فرزندشان موافقت کنند، دوران نامزدی دخترشان با همسر آینده اش شروع میشود و خانوادهء داماد می‌توانند بعد از رسیدن هدا به سن قانونی ازدواج ( که در مراکش شانزده سال است ) او را به خانهء بخت ببرند.
البته قبایل بربر گاهی اعتنایی به این قانون ندارند و دخترشان را زیر این سن نیز شوهر می‌دهند.

منبع

بوی شهوت در جای جای خیابان

تابستونی بود که پیش دانشگاهی میخوندیم. صبح ها خیابون خلوت بود. یه آقایی با سر و وضع عجیبی دیدیم که حالتای خاصی داشت. هی با شلوارش ور میرفت و  ... سه نفر بودیم. یه نگاهی بهمون انداخت که ترس همه ی وجودمون و گرفت. ازش که گذشتیم صدا زد ببخشید خانم ها. من برنگشتم اما دوستم برگشت و ... کثااافت و ما فقط دویدیم. دیگه خودتون حدس بزنید چیکار کرده بود. دوستم وحشت زده بود. تا چند وقت میترسیدیم تنها بیایم توی خیابون. به هر حال فکر نکنم جالب باشه که وقتی توی خیابون راه میری کسی چنین کاری کنه.

دیروز بعد از ظهر که داشتم برمیگشتم خونه خودم با چنین چیزی مواجه شدم. یه آقایی با سر و وضع آنچنانی سوار ماشین آن چنانی تر که رو به بیرون توی ماشینش نشسته بود و ... . 

مملکتی که مردانش بیمار جنسی هستن. مشکل از سر و وضع من نبود، چون دفعه ی قبل ما با لباس مدرسه بودیم و یکی از دوستانم چادری بود. فقط هم این موضوع نیست. وقتی توی خیابون راه میری و پیرمردهایی رو میبینی که با نگاهشون میخوان قورتت بدن، یا مردایی که به هر ترتیبی شده یه متلکی بهت میندازن یا یه حرف ناجوری بارت میکنن یا با یه حرکتی سعی دارن شهوت ایجاد شده توی وجودشون رو بهت بفهمونن. کسایی که در رفتارشون تعادلی وجود نداره.

فقط می دونم حالا برای مردانی که نیاز جنسی خودشون رو با کسانی که شغلشون تن فروشیه، حالا به دلیل لذت بردن یا پول در آوردن و شکم سیر کردن یا هر چیز دیگه ای، ارضا میکنن تا توی رفتارشون با اجتماع به چنین وضعی دچار نشن واقعا احترام قائلم.

زندگی دانشجویی در شهری به غیر از محل زندگی

شهرستان دختر و خراب میکنه، شهرستان نرو، خوب نیست. حق نداری بری شهرستان درس بخونی. از این قبیل حرف ها زیاد شنیدیم و دیدیم. و خب در بسیاری از موارد حق با گوینده س. اما دلیلش چیه؟ چرا یه دختر پاک و معصوم بعد 4 سال که از شهرستان برمیگرده زمین تا آسمون با اون چیزی که بوده فرق داره؟ بعضی ها میگن "آب ندیده بود ورگنه شناگر ماهری بود" اما من مخالفم. آب دیده یا ندیده بودن توی این وضعیت بیشتر به خونواده بستگی داره.

تصور کنین دختری که حق نداشته  تنها تا مدرسه ش بره بخواد توی شهرستان تنها زندگی کنه. حتا توی خوابگاه. چه تغییری ایجاد میشه؟ تجربه ی زندگی جدید پر از حق تجربه ی چیزهایی که یه عمر ازش محروم بوده و دلیل این محرومیت رو نمیدونسته. اگه پدر و مادرش از همون دوران نوجوونی اجازه ی تجربه کردن چیزهایی که حق مسلمش بود رو میدادن بازم اینطور میشد؟

 واقعا اینکه یه دختر بخواد با دوستاش بره کوهنوردی چه اشکالی داره؟ یا بازار؟ یا سینما؟ اگه دلیلی برای مخالفت دارن که موجهه حداقل توضیح بدن تا دخترشون بدونه که چرا نباید چنین چیزهایی رو تجربه کنه. این به نوعی احترام به فرزند محسوب میشه. اما متاسفانه غالب خونواده های ایرانی مخالفت هاشون رو سرسختانه تحمیل میکنن و بعد انتظار دارن که دخترشون همون طور که دوست دارن بزرگ بشه و تغییر نکنه.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

یک دختر که از یه شهرستان کوچیک به جای دیگه ای میره، یه شهر بزرگتر یا هر شهری، دوستان هم سن و سالی خواهد داشت که از شهرهای بزرگتری هستن و تجربه ی کارهایی رو دارن که از نظر خونواده ی اون دختر گناه محسوب میشده. بعد میبینه که بدون هیچ منعی خودش میتونه اونطور که دوست داره زندگی کنه، مثلا چادری که به زور سرش بود در بیاره یا لباسی که دوست داره بپوشه و گاهی متاسفانه انقدر زیاده روی میکنه که نتیجه ش میشه "خراب شدنش" . اما واقعا مقصر اصلی خونواده ش هستن یا خودش؟ این عرف گرایی چه بر سر مردم ما آورده؟ عرفی که غلطه!

 بعضی از دخترها بخاطر جو سنگین خونه ازدواج میکنن و بعد از ازدواج با تمام چیزهایی که باید در دوران مجردی تجربه میکردن تا توی زندگی مشترک به مشکل نخورن مواجه میشن. بعد چه بلایی سر این خونواده می آد؟ این مادر میتونه فرزند خوبی تربیت کنه؟

گاهی میدیدم که مادر بعضی از دوستانم بهشون آزادی بی حد و حصری میدادن. در صورتی که قبلش در مورد بعضی چیزها باید بهشون توضیح میدادن تا بچه شون به مشکل نخوره. مثلا اینکه در برخوردش با جنس مخالف چطور باید رفتار کنه تا از نظر احساسی دچار شکست نشه اما ...

سلب کردن حق مسلم یک دختر برای تجربه ی اون چه که نامش زندگیه هیچ وقت اون رو بهشتی نخواهد کرد وآبرویی هم به همراه نخواهد آورد. خوشحالم که سطح فرهنگ مردم توی سال های اخیر انقدری بالا رفته که مشکلات تا حدی که تا حالا وجود داشت حاد نباشه.

با من بخوانید: