کوچکتر از اون بودم که قدرت تحلیل اونچه که تفکر غالب مردم بود داشته باشم، وقتی دنیا رو برام به دو دسته تقسیم کردن، سیاه و سفید، به زندگیم وارد شد. وسطای سال بود که ناظم به عنوان شاگرد جدید معرفیش کرد. شاید اون لحظه فقط من بودم که غم عجیب چشم های اون و دیدم و باور کردم. یه مدت گذشت و نمی دونم چی شد که بهم اطمینان کرد و قصه ی زندگیش رو برام گفت. مادرش زن درستی نبود و پدرش توی زندان از اعتیاد مرده بود، خودشم با پدر بزرگ و مادربزرگش زندگی میکرد، بعد یه مدت به تحریک دوست پسرش از خونه فرار میکنه. پسره هم از سادگی و حماقت یه دختر بچه ی 14 ساله سواستفاده میکنه و ...

برای من درک همچین چیزی سخت بود. زنا یعنی گناه کبیره و کسی که دچارش بشه جاش تو قعر جهنمه!! ترسیدم اما خواستم که کمکش کنم! خوشبختانه میون اونهمه تحجری که توی مدرسه ها درس میدن از دهنشون در رفت و یه توبه هم کنارش قرار دادن! اون چه که گذشت مهم نیست، توی آخرین نامه ای که ازش داشتم نوشته بود با 5 نفر دیگه هم ... و این قضیه مربوط به 5 سال قبله.

مقصر خودشه قبول، اما بعد یه مدت سر یه قضیه ای توی مدرسه پخش شد که اون دختر نیست و من بین دوستای خودم که هرکدومشون با هزار و یه نفر دوست بودن طرد شدن اون رو دیدم! آدمایی که همه کار میکردن و فقط اون یه قسمت و سالم نگه داشته بودن واسه ی شوهرشون!! درحالی که این دوست من فقط با همون یه نفر بود و از سر نفهمیشم این مشکل براش بوجود اومده بود.

من یه سوال دارم، یه سری به آمار پزشکی قانونی که بزنیم تعداد افرادی که چنین مشکلی براشون بوجود میاد و که ببینیم تازه اینا ثبت شده هاش هست!! اون موقعست که به عمق فاجعه پی میبریم! بیشتر کسایی که دچار این مشکل شدن سن و سال کمی دارن، مهم ترین ترس، طرد شدن از خانواده و آزمایش قبل از ازدواجه! و اغلب این افراد بخاطر همین مشکل برای کمک به کسایی پناه میبرن که بدتر اون ها رو به منجلاب میکشونن. یعنی مشکلی که با منطقی فکر کردن افراد خونواده راحت قابل حل بود تبدیل میشه به مشکلی صد چندان. فرار از خونه و تبدیل شدن به یه زن هرزه.

کاش توی جامعه جای جمع کردن زنای خیابونی سعی میکردن توی انجمن اولیا و مربیان به پدر و مادرها درس بدن که فضای خونه و خونواده رو طوری بسازن که یه اشتباه و با اشتباه بزرگتر ماست مالی نکنن یا انقدر با بچه هاشون صمیمی باشن که اجازه ندن چنین اتفاقی بیافته.

واقعا چند لحظه فکر کنین، به نظر شما با خوندن 4 تا کلمه چه چیزی تغییر میکنه که یکی میشه زن و مرد زناکار و اونیکی زن و شوهر؟! اگه این قوانین هست برای اینه که حقوق هردو طرف رعایت بشه و به روح فرد آسیب نرسه و بعدم اینکه مسئولیت قبول بچه وجود داشته باشه و اگه گناه اعلام شده بخاطر ضرری هست  به خود فرد میخوره، اما ما فقط یاد گرفتیم با تفکر اشتباهمون همه چی و تبدیل به معضل کنیم.  

و در آخر ... نمی دونم اگه پسرها هم چیزی به عنوان پرده ی بکارت داشتن بازم باکره بودن تا این حد زیر ذره بین بود یا نه!