اعتیاد مرد، نابودی زن؟!!
وقتی میگیم معتاد، توی ذهن اکثر مردم یه مرد خمیده و کسل و سیاه تداعی میشه که مشغول چرت زدنه، کمتر اتفاق میافته که یک زن معتاد به ذهنمون بیاد. اما به نظر شما، اعتیاد، به چه کسی بیشتر ضربه زده؟ زن یا مرد؟
خیلی کوچیک تر که بودم، یه بار ما رو بردن جایی برای نشون دادن نمایش بچه های بهزیستی که پدرهای معتادی داشتن .اون موقع فقط 7 سالم بود اما تاثیر عمیق نمایشی که اون بچه ها بازی کردن باعث شد هنوزم یادم باشه، پسری در نقش پدر خونواده و دختری در نقش مادر، چند تا وسیله ی برقی اسباب بازی که پدر برای به دست آوردن پول موادش، اون ها رو به فروش رسوند و ... صحنه ای که برای زن های این سرزمین چندان نا آشنا نیست. زندگی با مردانی که بعضی وقت ها مادرهاشون چنین تصوری داشتن که اگه براش زن بگیرن درست میشه و با این کار زندگی و آینده ی فرد دیگه ای رو هم خراب کردن.
چون مرد خونواده کار نمیکنه، بعد از مدتی برای به دست آوردن خرج اعتیادش مجبور به فروش اسباب و وسایل زندگیشون میشه و گاهی برای جلوگیری از اعتراض زن، اون رو هم مجبور به مصرف مواد مخدر میکنه. حتا وقتی اسباب و وسایل زندگی هم تموم میشه مرد به جایی می رسه که با فروش تن همسرش خرج اعتیادش رو در میاره، یا حتا دخترش.
نقض حقوق انسانی زن بخاطر نداشتن قانون صریحی برای گرفتن حق اون از مرد یا عدم وجود دستگاهی اجرایی برای دفاع از حقوق زن دلیل محکمی برای این موضوع هست.
علاوه بر این، حتا اگه مرد خونواده در کنار اعتیادش کاری هم انجام بده و خرجش رو در بیاره، باز هم یدک کشیدن اسم همسر یک معتاد روح و روان زن رو پژمرده میکنه، قیافه ی به اصطلاح تابلوی مرد باعث سرشکستگی زن توی فامیل، خونواده، بین دوستانش و ... میشه و زن ترجیح میده که تنهایی رو انتخاب کنه و همین موضوع روح اون رو بیشتر فرسوده میکنه.
توی جامعه ای که معتاد یک خلافکار محسوب میشه نه بیمار، حس زندگی کردن با یک خلافکار، حس خلافکار بودن رو به فرد القا میکنه، علاوه بر این نگه داری از بچه ها، مخصوصا فرزند پسر برای جلوگیری از معتاد شدن اون هم کار نه چندان آسونیه، وقتی زن در معرض دود سیگار یا مواد همسرش قرار میگیره ممکنه به بیماری های مختلفی دچار بشه و ... این موضوع خیلی گسترده تر از این هست که توی چند خط بگنجه.
علاوه بر اعتیاد، مستی، قمار کردن و خانم باز بودن مردها هم موضوعات دیگه ی این چنینی هستن که زن ها مجبور به تحملش هستن. دلیل طلاق نگرفتن و در اصطلاح سوختن و ساختن هم موضوعی هست که توی چند پست قبل تحت عنوان بیوه زن=؟ راجع بهش صحبت کردم.
مردانی که بخاطر ناپاک بودن خودشون تصور میکنن همسرانشون هم همینطورن و اون ها رو محدود میکنن. اجازه ی ارتباط با کسی و نمیدن. خودشون خوش هستن اما برای زنشون جهنمی به اسم زندگی میسازنن.
در عین حال که چنین مشکل بزرگی با کمک رسانه ی ملی قابل حله. تصور کنین فرهنگ پذیرش طلاق یا بیوه بودن زن توی جامعه بوجود بیاد. مطمئنا خیلی چیزها با حالا فرق خواهد داشت. اما ...؟!